اول سلام می کنم به همه ی نوجوانان عزیزمن نازنین هستم واین وبلاگو برای شما ساختم تالذت ببریدولی چون تازه کارمو شرع کردم باید بانظراتون حمایتم کنید
داستان اول:(مرد چاق)
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
برچسب:
نویسنده: نازنین